مهدى مهريزى و على صدرايى خويى

267

ميراث حديث شيعه

يعنى هر كه سخن « 1 » ديگرى پيش تو گويد ، بىشك سخن تو پيش ديگرى برد . سيوم « 2 » آن كه چون به جهت زَلّت ويا تقصيري بر مسلمانى غضب كند ووجه امكان عفو باشد ، از سه روز بيشتر تأخير عفو نكند « 3 » مگر آن كه غضب به جهت امرى كرده باشد كه در آن نقصان دين بوده باشد ؛ چه در اين معنى اگر همه عمر ، أو را مهجور گرداند « 4 » شايد . اما در أمور دنيوي « 5 » عفو ، اولىتر . در أذكار مذكور است كه هر كه أو عفو كند « 6 » گناه « 7 » برادر مؤمن را ، خداى عزّ وجلّ ، عفو كند گناهان أو را روز قيامت . در خبر است كه حق - جل وعلا - وحى فرمود به يوسف عليه السلام كه : « اى يوسف ! بدان سبب كه عفو كردى از برادران خود ، نام تو را بلند گردانيديم » . « 8 » چهارم آن كه فيض عدل واحسان بر جميع رعايا « 9 » عام گرداند ودر نشر احسان ميان أهل ونااهل تميز نكند ؛ زيرا كه پادشاه ، سايهء حق « 10 » است . چنان‌كه « 11 » رحمت حق - عزّ اسمه - كافر ومؤمن را شامل است ، هم چنين عدل « 12 » عادل بايد كه نيك وبد را شامل بود . در خبر است كه فاضل‌ترين عقل بعد از ايمان ، دوستى كردن است با خلق ونيكى كردن با نيكان وبدان ونبينى كه حضرت حق - جلّ وعلا - در بهترين اشيا كه « 13 » حيات است وبدترين اشيا كه موت است ، مساواة رعايت فرموده وآب ونان را بر جمله عام گردانيده . پنجم آن كه به سبب تجبّر وحكومت پادشاهى ، به استيلاء ، نظر در حرم مسلمانان نكند وبىاستيذان در منازل « 14 » رعايا نرود . نقل است كه رسول عليه السلام با جلالت حكم ونبوّت بر در خانهء مسلمانى كه « 15 » شدى ، سه بار آواز دادى . اگر أجازت دادندى

--> ( 1 ) . م : سخنى . ( 2 ) . ف : سيم . ( 3 ) . م : كند . ( 4 ) . م : + / كه . ( 5 ) . ف : دنيا . ( 6 ) . م : - كند . ( 7 ) . ف : - گناه . ( 8 ) . ف : گردانيدم . ( 9 ) . ف : بر رعايا جميعاً . ( 10 ) . ف : پروردگار . ( 11 ) . ف : چنانچه . ( 12 ) . ف : + / و . ( 13 ) . ف : - كه . ( 14 ) . ف : + / ومخازن . ( 15 ) . م : - كه .